پرفسور پارسا....

پسرم,,,,,,معنی تمام زندگی,,,,,,

بدون عنوان

سلام ۱۰/۱۰/۹۶ خانواده ما پنج نفره شد و ی پسر کوچولو به جمع ما اضافه شد و پارسا و درسا صاحب ی برادر شدن به نام مهدیار خدایا شکرت به خاطر همه چی... ️ ️...
9 بهمن 1396

سلامی چو بوی خوش آشنایی....

        سلام عزیزای دل مامان.... امروز اومدم با کلی عکس و حرف ی سری عکس درهم برهم از تولد و پارک وعید خوب پارسای من خیلی بزرگتر شده الان چند تا کلاس میره و خیلی مشتاقه یاد گرفتنه و درسا هم که الان یکسالشه و خانومی شده واسه خودش ولی میلی به راه رفتن نداره کلن چهار دست و پا رفتنو بیشتر میدوسته دیگه همین فعلن برم که شماها نمیزارید  ولی                   ...
6 شهريور 1394

سلامی بعد از مدتهااااااا...

   سلاممم عشقولیای مامان خوب روزا خیلی تند تند میگذرن  مامانم درگیر کار خونه و شما کوچولو های نازم هستم خیلی وقتم بود نتونسته بودم بیام اینجا خوب فعلن دوتا عکس از درسا میزارم عکسای دیگه اپ نمیشه تا بعدا حجمشونو کم کنم بزارم الان درسا چهار ماه و ده روزشه...         ...
15 آذر 1393

نی نی 5 روزه ما.....

  سلام پسر و دختر قشنگممم بلاخره انتظار به پایان رسید و دختر گل مامان به دنیا اومد البته زودتر از قرار موعد اوضاع ما و  خونه ما بعد از اومدن نی نی بدین شرح است: یه فرشته کوچولو به جمع ما اضافه شد فرشته ای که همش گشنس ومامانی که خیلی درد داره شب تا صبح از زور درد گریه میکنه جای امپوری که به نخاش زدن داره نابودش میکنه و پسری که بد اخلاق شده همش دوست داره نی نی رو بغل کنه و براش مادری کنه و بهش غذا بده و البته بسیار بهونه گیر و زود رنج شده و بابایی که دیگه از خستگی جون تو تنش نمونده و سردرگمه که این وسط به کی باید برسه به نی نی گرسنه...به پسر بهونه گیر،، یا به مادر مریض خلاصه ک...
8 مرداد 1393

حرفام با عزیزترینم

سلام پسر قشنگم الهی فدای روی ماهت بشم میخوام تو این پست فقط باهات حرف بزنم پسر خوشگلم دیگه بزرگ شدی کلی مواظب مامانی کلی کارات سنجیده شده حدود ده یا یازده روز دیگه نفر چهارم خانواده ما به جمع ما اضافه میشه  نمیدونم تو واکنشت چه جوریه الان که خیلی منتظرشی همش میگی مامان چرا نی نیمون نمیاد خلاصه دل تو دلم دیگه نی خیلی نگرانتم  خیلی وابسته به منی تو اون دوروز که بیمارستانم اصلا نمیدونم میخوام چه جوری تحمل کنم دوری تو رو تو چه جوری تحمل میکنی شبا فقط پیش خودم خوابت میبره تا دستمو نگیری چشمای خوشگلتو نمیبندی هر شب باید واست قصه بگم تو هم الکی محکم چشاتو میبندی که مثلا خوابت...
19 تير 1393