پرفسور پارسا....

بهترین هدیه خدا......

داستان ارزوی بزرگ شدن...

      ایلیا کوچولو آرزو داشت که خیلی زود یه آدم بزرگ بشه. دلش می خواست تو یه لحظه، اندازه ی باباش بشه. ایلیا فکر می کرد اگه آدم بزرگی باشه خیلی بهش خوش می گذره و می تونه کارهای خیلی مهمی انجام بده..... بقیه ادامه مطلب.....    همین طور که داشت به آرزوش فکر می کرد یه دفعه سرش گیج رفت و همه ی دنیا دور سرش چرخید . ایلیا چشماشو بست و دستشو به دیوار گرفت وقتی چشماشو باز کرد متوجه شد قدش بلند شده. دستها و پاهاش بزرگ شدن. تازه سیبیل هم دراورده بود مثل سیبیل های باباش. ایلیا خیلی تعجب کرده بود. اما زود فهمید که به آرزوش رسیده و یه مرد بزرگ شده. ایلیا از خوشحالی بالا پرید و هورا کشید. مردمی که اون...
29 خرداد 1392

سلام یادت نره....

یکی بود یکی نبود. پسری بود به اسم مملی. مملی پسر خوبی بود ولی تنها یک عادت بد داشت و اونم این بود که سلام نمی کرد..... بقیه ادامه مطلب.....   یک روز ظهر که از مدرسه برمی گشت به بقالی آقا رضا که سر کوچه بود رفت و گفت: آقا رضا پفک می خوام. آلوچه و بادکنک می خوام. آقا رضا نگاهی به مملی کرد و گفت: مملی سلامت چی شد، ادب کلامت چی شد؟ تو دیگه بزرگ و مردی، پس چرا سلام نکردی؟ برای بچه های بی ادب نداریم، آلوچه و پفک. مملی ناراحت شد و از مغازه بقالی بیرون اومد و خونه رفت وقتی عصر شد و هوا خنک شد و مملی تکالیف مدرسه را انجام داد. از خونه بیرون اومد و به خونه دوستش هادی رفت و در زد. مادر هادی در را باز کرد. مملی گفت:...
29 خرداد 1392

حیوانات را بشناسیم.....

                           برو ادامه مطلب....     کرم ابریشم و پروانه زیبا اسم این گل زیبا که دارد پرواز می کند چیست؟! ولی این که گل نیست! خرگوش بازیگوش اسم من خرگوش، من از حیوانات پستاندار هستم. ما خرگوش ها در چمنزار، جنگل های کم درخت وعلفزار زندگی می کنیم. مورچه خوار من جانوری پستاندار به اسم مورچه خوار هستم. جونده‌ای به اسم سنجاب سلام. جونده ای هستم به اسم سنجاب. دم بلند و پرپشتی دارم، دست هایم کوتاه، پاهایم بسیار قوی و چشم هایم بز...
29 خرداد 1392

نی نی لجباز .....

اگه تو هم نی نی هستی میتونی به راحتی مامانو كفری كنی و حالشو ببری! وقتی مامان تو رو میبره مهد كودك حسابی گریه زاری كن! بد نیست یكم وجدان درد بگیره! وقتی مامان بهت غذا میده تف كن! وقتی بابا میده بخور و لبخند بزن! جغجغتو بنداز زمین ... ببین مامان چن بار خم میشه؟! اگه ده بار كمتر بود جیغ بكش كه لاغر تر و خوشكل تر بشه! وقتی مامان انگشتشو میكنه تو دهنت تا ببینه دندون در آوردی یا نه گازش بگیر تا بفهمه دندون درآوردی! تو تخت خودت نخواب ... تخت مامان اینا یك حالی میده! یاد بگیر در توالت رو از تو قفل كنی و جیغ بكشی! وقتی مامان میپرسه چیكار میكنی همیشه بگو هیچی مامان جونم! زمستونا وقتی مامان لباساتو تنت كرد بگو ...
29 خرداد 1392

اینجا تو فرودگاهیم داشتیم میرفتبم مشهد,,,,اول مهر بود,,,,خیلی خوش گذشت,,,,,

پارسا جونم مشهد كه رسيديم  تو هتل سرت خورد به شوفازبغل ابروت شكست مامان و بابا داشتيم غش ميكرديم برديمت بيمارستان 4تا بخيه خورد اما زود خوب شدي گلم.....الهي بميرم ماماني خيلي گريه كردي....ببخشيد مواظبت نبودم...دوست دارم ...
27 خرداد 1392

برای بابا سعید...

پدر دستشو گذاشت رو شونه پسرشو ازش پرسید:   تو قویتری یا من؟ پسر گفت: من پدر با کمی دلشکستگی دوباره پرسید: تو قویتری با من؟ پسر گفت: من پدر با دلی گرفته به یاد همه زحماتی که کشیده بود دستشواز شونه پسرش برداشت و دو قدم دورتر پرسید: تو قویتری یا من؟ پسر گفت: شما پدر گفت چرا نظرت عوض شد؟!؟!؟! پسر جواب داد: " وقتی دستت رو شونه ام بود فکر میکردم دنیا پشتمه تقدیم به بابا سعید   ...
26 خرداد 1392

واقعا زندگی جه میگوید...

امروز که از خواب بیدار شدم از خودم پرسیدم: زندگی چه می گوید؟ جواب را در اتاقم پیدا کردم، سقف گفت: اهداف بلند داشته باش پنجره گفت: دنیا را بنگر ...ساعت گفت: هر ثانیه با ارزش است آیینه گفت: قبل از هر کاری به بازتاب آن بیندیش تقویم گفت: به روز باش در گفت: در راه هدف هایت سختی ها را کنار بزن زمین گفت: با فروتنی نیایش کن و در آخر، تخت خواب گفت: ولش کن بابا بگیر بخواب         عارفی را دیدند مشعلی و جام آبی در دست پرسیدند: کجا میروی؟    گفت: می روم با آتش، بهشت را بسوزانم و با آب جهنم را خاموش کنم  تا مردم خدا را فقط به&...
26 خرداد 1392

پارساي 20 ماهه من...

سلام پسر گلم امروز 20 ماهه شدي درست 20 ماهه كه به زندگي ما شادي و شيريني اوردي من و بابا جون خيلي دوست داريم گلم... چه خوب شد كه به دنيا اومدي وچه خوبتر شد كه دنياي ما شدی...     ...
26 خرداد 1392